تبليغاتX
یادداشت های یک پزشک

یادداشت های یک پزشک

عقربه های ساعت پشت سرهم جلو میرن و آخرین ساعتهای سال 1390 سپری می شن....

تا انتهای امسال و شروع یک سال جدید، چند ساعت بیشتر باقی نمونده ..بله، سال 90 هم مثل سالهای گذشته داره تموم میشه..با همه خاطرات و اتفاقات مختلف خوب وبدش ،که متاسفانه طرف بدش برای من کمی سنگین تر بود! ..تجربه های تلخی داشتم که تو بعضی هاشون خودمو مقصر میدونم و نمی بخشم (امیدوارم خدا ببخشه!) وتو بعضی هاشونم مقصر نبودم و ناچار به پذیرش اونا شدم (البته ناگفته نماند یه سری اتفاقات خوب هم بود.. ناشکری نشه!)

امسال خیلی غصه خوردم ،خیلی گریه کردم و سر بعضی سوتی ها خیلی از خودم و خدا خجالت کشیدم!

این چند روز آخر سال خیلی تو هپروت بودم ،اصلا خودم نبودم  ... ولی دیگه بسه! می خوام همه چی تموم بشه، به قول پدرم که میگه نگذار تو یک زمان متوقف بمونی...

میخوام همینطور که سال 1390 تموم میشه، پرونده تموم این اتفاقات هم برای من بسته بشه، همشون!

درسته که بعضی از اون اتفاقات جبران ناپذیرن، ولی باید اینکه امسال چی بودم و چی کار کردم رو فراموش کنم و فقط برام یه درس بزرگ بشه و از تک تک اتفاقات درس بگیرم...  

خداوندا تو این ساعات پایانی سال 90 ازت میخوام که:

 تنهامون نگذاری و نگذاری که بدون تو باشیم ،چون که هر کسی که باشیم و به هر جایی که برسیم ،اگه بدون تو باشیم هیچیم!

این یکی از تجربه های مهم منه: هر وقت تو زندگی به خودم تکیه کردم و احساس کردم از همه بی نیازشدم، چنان اوضاع به هم می پیچه و اتفاقات ناگواری می افته که وحشت می کنم ..پشتم می لرزه و یادم میفته که نیروی عظیمی در این جهان هست که همیشه باید بهش توکل کرد و ازش استمداد جست.... خدایا من پر از اشتباهم! پر از لغزش و خطا، خدایا منو به اونا آگاه کن و اصلاحم کن ..به تو توکل می کنم.. خودت از لغزش ها و خطاها و جهالت ها و منیت ها حفظم کن ،که تو دانای مطلقی...

 کمکم کن، نگذار گرفتار تکرار بشم ،نگذار که اشتباهات گذشته رو تکرار کنم ..

کمکم کن که اخلاقم بهتر از گذشته بشه، بهم سعه صدر بده .. تحملم رو زیاد کن، قدرت تحمل مشکلات رو بهم بده... نگذارهراتفاقی بتونه منو بشکنه و داغون کنه ..

خدایا علمم رو زیاد کن و کمکم کن علمی که کسب کردم و خواهم کرد به عمل درست منتهی بشه..

خدایا عاقبت به خیرمون کن ، کمک کن تو زندگی طوری رفتار کنیم که شرمنده تو و بنده هات نشیم (هم تو این دنیا، هم اون دنیا)

خدایا من از تنهایی وحشت دارم..(خودت دعامو در این مورد می دونی!)

با اینکه این سال برای من به طرح و احیانا درس خوندن می گذره ،ازت میخوام سال خیلی خوبی برای هممون باشه و پر از اتفاقات عالی و باور نکردنی و تجربه های دوست داشتنی و موفق باشه...

خدایا سال1391 رو سال خیلی خیلی خوبی قرار بده و  به همه مردم سلامتی و طول عمر با عزت و خوشبختی و برآوره شدن تموم حوائجشون عطا بفرما ...

سر سال تحویل و بعدش برای بنده حقیر هم دعا کنین ، بسیار محتاج دعاهاتون هستم

[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 18:39 ] [ mahsa ]
بی شک غم انگیز تزین و دردناک ترین اتفاق زندگی یک پزشک اینه که نتونه برای یه بیمار کار موثری بکنه ،مخصوصا اگر بیمار رو دیر رسونده باشن، اون هم به مرکزی که  امکاناتش ناچیزه و ...تو همچین شرایطی استرس انجام و رهبری عملیات احیا برای یک پزشک جوان چندین برابره...  

البته هر بیمار باید برای یک پزشک یک درس باشه و کمتر پزشکی هست که از این دست خاطرات تلخ نداشته باشه .. ولی دردی که از دیدن مرگ بیمار احساس میکنی ،قابل وصف نیست! هر چند  امید زیادی هم به برگشت بیمار نباشه ... همش با خودت میگی اگر زمان به عقب برمیگشت شاید می تونستم مدیریت بهتری بکنم...هرچند مقدرات خدا رو قبول دارم ، ولی پس من کجای این دایره هستم؟ خیلی سخته!

درد دارم ...خیلی....

[ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 0:25 ] [ mahsa ]
از مشخصات مردم اینجا اینه که تا آب تو دلشون تکون می خوره بلند میشن میان درمانگاه حالا اینکه ساعت چنده؟ اصلا اهمیتی نداره! ...مثلا همین چند شب پیش یه پسر جوون اومده میگه امروز کسلم !!!!( نمی دونم درمونگاه رو با سینما اشتباه گرفته بود احتمالا!!!) ،یا یکی دیگه که ساعت 2 نصف شب اومده ،میگه حوصله ام سر رفته!! امروز اصلا حوصله نداشتم!!!..یا یه پیرمرده صبح زود اومده میگه نیم ساعت پیش رفتم تو حیاط خونمون سردم شده !هرچی ازش پرسیدم تا شاید به نکته خاصی برسم می گفت نه هیچیییی فقط چون یه کم هوا سرد بود، منم یه کم تو هوای سرد بودم احساس کردم سردم شد الان خوب خوووبم!!!!!!!!!!

والا اگه من در انتهای طرح از دست این جماعت عجیب و غریب جون سالم به در ببرم ،شانس آوردم!!

[ چهارشنبه 10 اسفند1390 ] [ 23:6 ] [ mahsa ]
چقدردلگیرن شبهایی که فرداش باید برم...قربون خدا برم برف هم که تمومی نداره ! داشتم فکرمی کردم چطوری این یه سال رو تحمل کنم؟ ای کاش چشمامو روهم میگذاشتم و یه ماه دیگه سال 92...  

[ شنبه 6 اسفند1390 ] [ 23:6 ] [ mahsa ]
انگارگلوم گوش تا گوش بریده شده... گوشام سنگین شدن... تموم بدنم درد می کنه...واقعا هیچ راه فراری نبود!!بالاخره موفق شدن...هر کاری کردم نتونستم از دست مریضا جون سالم به درد ببرم! 

[ سه شنبه 2 اسفند1390 ] [ 20:25 ] [ mahsa ]
 

من بالاخره نفهمیدم که اول باید عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اینکه ازدواج کرد بعد عشق خودش کم کم ایجاد میشه؟

هر چند خودم اعتقادی به حالت دوم ندارم !

[ سه شنبه 18 بهمن1390 ] [ 22:19 ] [ mahsa ]
 

وایرلس قطع شده زنگ زدم شرکتش میگن دکل منطقه شما رو جمع کردیم!.. adsl هنوز وصل نشده...اینم از  dial up....

 

[ جمعه 7 بهمن1390 ] [ 20:52 ] [ mahsa ]

 

حلال جميع مشکلات است حسين


شوينده ي لوح سيئات است حسين


اي شيعه تو را چه غم ز طوفان بلاست؟


جائي که سفينه النجاه است حسين

 

 

فرا رسیدن ماه محرم را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت می گویم...

[ چهارشنبه 9 آذر1390 ] [ 19:31 ] [ mahsa ]
 

امروز وبلاگم یک ساله شد!

چه زود یک سال گذشت!!

[ شنبه 5 آذر1390 ] [ 16:52 ] [ mahsa ]
 

هر مریض که میاد درمانگاه ، اصلا به طور کلی هر کسی که به هر علتی پاشو میگذاره تو درمانگاه،فرق نمی کنه که برای تزریقات اومده باشه یا سرماخوردگی یا اومده جواب آزمایششو بگیره یا اینکه جوابشو نشون بده یا همراه مریض باشه یا....همه در گفتن یک جمله اشتراک دارن : فشارمو بگیر!

از نظر مریضای اینجا اگر یک: فشارخونشون رو بگیری و دو: سوزن (آمپول!) بنویسی ،خیلی دکتر خوبی هستی!


دوست عزیزی که کمک خواسته بودی، آدرس وبلاگ که نگذاشتی، سوالت رو هم که خصوصی گذاشتی! آخه من چجوری جواب بدم؟!

[ شنبه 2 مهر1390 ] [ 17:56 ] [ mahsa ]

درباره وبلاگ